رضا قليخان هدايت
847
مجمع الفصحاء ( فارسي )
از نهيب كوشش تو فتنه را خون شد جگر * از غذاى بخشش تو آز را پر شد شكم آنكه از تو زندگانى يافت نهراسد ز مرگ * وانكه از تو شادمانى ديد ننديشد ز غم با وجود جود تو معدوم شد رسم نياز * با ظهور عدل تو منسوخ شد حكم ستم هم به تو تسليم خواهد كرد دست روزگار * تاج كسرى تخت دارا قصر قيصر ملك جم باره سوى صيد راندى تا ز خون وحش و طير * سنگ وادى شد عقيق و خار صحرا شد بقم و له ايضا چو از حديقهء ميناى چرخ سقلاطون * نهفته گشت علامات چتر آينهگون ز نقشهاى غريب و ز شكلهاى بديع * صحيفهاى فلك شد چو صحف انگليون جناح نسر و سلاح سماك هر دو شدند * ز دست چرخ مرصع به لؤلؤ مكنون به حسن روى قمر همچو طلعت ليلى * به ضعف شكل سها همچو قامت مجنون شهاب همچو حسامى برهنه كرده به حرب * سهيل همچو سنانى خضاب كرده به خون شعاع شعرى اندر سواد ظلمت شب * چنان كه در دل جهال علم افلاطون